خلاصه
به نظر میرسد ایراد محقق آمدی و اشکال نقضی ایشان، قابلیت پاسخ را دارد. چون در تفسیر کلام حاجبی دو احتمال موجود است:
احتمال اول: مقصود ایشان از کلمه "فی محل النطق" این باشد که اگر معنا از لفظ صادر شده از متکلم در هنگام تلفظ بدون هیچ واسطه دیگری استفاده بشود، این منطوق است و اگر با هر واسطهای فهمیده شود، این مفهوم است.
در این صورت معنای مستفاد از لفظ به دلالت اقتضاء حتما داخل در منطوق نمیشود. چون شکی نیست که مدلول اقتضائی از خود لفظ صادر شده از متکلم فهمیده نمیشود، بلکه بعد از اضمار لفظ در جهت تصحیح کلام مولا از آن فهمیده میشود.
احتمال دوم: مقصود ایشان تفسیری باشد که محقق صاحب فصول ارائه فرمودند مبنی بر اینکه منطوق یعنی معنایی که بدون وساطت معنای مستعملفیه از خود لفظ در هنگام نطق فهمیده شود.
در این صورت اشکال محقق آمدی وارد است. چون در کلامی که به دلالت اقتضاء مدلولی از آن فهمیده میشود، عقل درک میکند که این کلام نمیتواند توسط این متکلم در مدلول تصوری آن استعمال شده باشد. لذا این طور نیست که این کلام ابتدا در یک معنای مستعملفیه ابتدائی به کار گرفته شده باشد که از آن به منطوق یاد میشود و در همان زمان معنای مستفاد از آن لفظ به لحاظ استعمالش در آن معنای مستعملفیه فهمیده شود که از آن به مفهوم یاد میشود. بلکه این کلام یک معنا و مستعملفیه بیشتر نمیتواند داشته باشد که آن معنا با لحاظ اضمار و تقدیر لفظی در کلام مولا قابل استفاده است و بر این اساس ملاک منطوق بودن به گونهای که مطرح شد در مدلول به دلالت اقتضائی وجود دارد و لذا صدق منطوق به این تفسیر بر مدلول به دلالت اقتضائی درست خواهد بود. در حالیکه مدلول به دلالت اقتضائی را منطوق در مقابل مفهوم نمیدانیم.
با این وجود میتوانیم به تعریفی که حاجبی برای منطوق و مفهوم ذکر میکنند از یک جهات دیگری اشکال کنیم:
اولا: درست است که طبق احتمال اولی که ما برای تفسیر کلام حاجبی ذکر کردیم اشکال محقق آمدی بر این تعریف وارد نیست ولی این اشکال مطرح خواهد شد که بر اساس همین تفسیر اول باید مدلول به دلالت اقتضائی مصداق مفهوم در مقابل منطوق قرار بگیرد. چون معنای مستفاد از لفظ چنانچه با واسطه چیز دیگری باشد، لا فی محل النطق خواهد بود و مفهوم است و مدلول به دلالت اقتضائی با واسطه درک نامعقولی مدلول تصوری کلام و تقدیر یک لفظ در این کلام فهمیده میشود لذا باید به آن، مفهوم گفته شود در حالیکه از مدلول به دلالت اقتضائی مفهوم در مقابل منطوق یاد نمیشود.
ثانیا: آنچه را که حاجبی برای منطوق و مفهوم به عنوان تعریف در بحث کنونی ما ذکر کردهاند یک تعریف لغوی و عام برای هر لفظی است که در محاورات چه توسط شارع، چه توسط غیر شارع استعمال شود، چون ظاهر کلمه "ما" در تعریف حاجبی «ما دل علیه اللفظ» هر معنایی است که لفظ در مقام استعمال دلالت بر آن بکند چه معنای مفرد برای یک لفظ چه معنای ترکیبی برای یک جمله، چه آن معنا موضوع صرف باشد و چه حکم باشد. چه اخبار باشد و چه انشاء باشد. در حالی که ما در علم اصول در صدد تعریف منطوق و مفهوم اصولی هستیم. یعنی میخواهیم نوع دلالت و یا اقسام مدلول یک جمله ترکیبیهای را که شارع و یا مولای حکیم در جهت ابلاغ احکام شرعی و یا انشاء آنها در مؤاخذ شرعیه به کار گرفته است این را مورد بررسی قرار بدهیم و این دلالت را به دو قسم منطوقی و مفهومی تقسیم میکنیم لذا باید تعریفی که برای دلالت منطوقی و مفهومی یا مدلول منطوقی و مفهومی ذکر میشود به گونهای باشد که نوع دلالت جمله ترکیبیه را در افاده و استفاده احکام و دستورات موالی بیان کند. لذا تعریفی که حاجبی ذکر میکند تعریف گویا و اصولی نیست، بلکه مجمل و یا اعم از منطوق و مفهوم اصولی است و لذا همان طوری که عرض خواهیم کرد، افرادی مثل "عضدی" از قدما و "محقق خراسانی" از معاصرین مفهوم و منطوق را حکمی دانستهاند که از این جمله ترکیبیه به دو نوع فهمیده میشود.